الفيض الكاشاني
388
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
قطع كردى ، اگر ستايش تو را بشنود رستگار نشود . » و نيز آن حضرت ( ص ) فرمود : « هر گاه در حضور برادرت او را بستايى گويى تيغ بر گلويش كشيدهاى . » « 316 » و نيز پيامبر ( ص ) به كسى كه مردى را ستود فرمود : « آن مرد را مجروح كردى خداى مجروحت كند . » « 317 » مطرف گويد : هيچ ستايشى را نشنيدم جز اين كه نفس خود را خوار ساختم . زياد ابن ابى مسلم گويد : هيچ كس ستايش ( ديگران ) بر خويشتن را نمىشنود ، جز اين كه شيطان آن را به او مىنماياند ولى مؤمن به خير بر مىگردد . پس ابن مبارك گفت : سخن زياد و مطرف هر دو راست است ، امّا سخن زياد در مورد دلهاى عوام صادق است و سخن مطرف در مورد دلهاى خواص صدق مىكند . پيامبر ( ص ) فرمود : « اگر مردى با كارد تيزى به سوى مردى برود برايش بهتر از آن است كه در برابرش او را ستايش كند . » گفته شده : ستايش سر بريدن است زيرا شخص مذبوح در انجام كار سست مىشود و مدح نيز موجب سستى است ، يا براى اين كه ستايش موجب تكّبر و خود پسندى است و هر دو مانند ذبح از مهلكات است از اين رو ستايش به ذبح ( سر بريدن ) تشبيه شده است . پس اگر ستايش اين آفات را براى ستايشگر و ستايش شده نداشته باشد اشكالى در ستايش كردن نيست بلكه گاه استحباب هم دارد از اين رو پيامبر ( ص ) صحابه را ستود ولى پيامبر با بينش و صداقت مىستود و صحابه نيز بالاتر از اين بودند كه ستايش در آنها موجب تكّبر و عجب و سستى شود بلكه ستايش مرد از خودش از آن نظر زشت است كه نشان تكّبر و فخر فروشى است . پيامبر ( ص ) فرمود : « من سرور فرزندان آدمم ولى به خود نمىبالم . » « 318 » يعنى اين سخن را مانند
--> ( 316 ) اين حديث را ابن مبارك در الزهد و الرقايق از روايت يحيى بن جابر به صورت مرسل روايت كرده است چنان كه در المغنى آمده است و حديث بعدى . ( 317 ) عراقى گويد : براى اين حديث و حديث بعدى مأخذى نيافتم . ( 318 ) اين حديث را ابن ماجه به شمارهء 4308 از حديث ابو سعيد خدرى روايت كرده است .